امیررضا شاکریامیررضا شاکری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

امیر رضا عسل طلای مامان و بابا

آخرین عکس آتلیه

ینجا دیگه خیلی خسته شده بودی.. هر کاری کردیم و هر ادایی درآوردیم که بخندی نشد اصلنم نمیخوام بخندم ... خیلی هم بد اخلاقم بالاخره بعد از دو ساعت و نیم فعالیت توی آتلیه، برگشتیم خونه و شما از بس خسته شده بودی تو همون ماشین از هوش رفتی... ...
18 دی 1391

ادامه ی عکس های نه ماهگی امیر رضا خان در آتلیه

البته ما از این عکس یه خاطره ی بد داریم! داشتی با سبد پر از کلاف های خوشرنگ عکس میگرفتی که یهو لبه ی سبد رو گرفتی و با سر رفتی تو زمین.. الهی برات بمیرم مامانی.. چقدر دردت گرفته بود، یه عالمه گریه کردی   آخه مگه من مادر و پدر نداشتم که مراقب باشن من نیوفتم ...؟؟ ...
18 دی 1391

نه ماهگیت مبارک قند عسل

به مناسبت نهمین ماهگرد پسر گلمون رفتیم آتلیه و یه عالمه عکسای خوشگل گرفتیم البته خانوم عکاس فقط فایل خام عکساتو بمون داد ولی عیبی نداره پسر ما همه جوره خوشگل و خوش تیپهههههههههه.... ای بابا کفشات از خودت گنده تره.؟!    چاکریییییییییییییییییییییم داداش ببخشید خسته شدم ازبس ژست اومدم. اگه اجازه بدین یه کم استراحت کنم   ...
18 دی 1391

شیرین کاری های امیر رضا گوگولی

از کجا شروع کنم عزیز دلم؟ تو که سر تا پا شیرین کاری و قند عسلی. یه کارایی میکنی که همه رو وادار به خنده میکنی. اول کارهای خوب: شیرین ترین کاری که میکنی دست دستی کردنه. بخصوص وقتی که یه کار اشتباه میکنی و برا اینکه کسی دعوات نکنه شروع میکنی به دست زدن. بعضی وقت ها همه باهم شروع میکنیم به دست زدن که شما هم دست بزانی اول همه رو دعوا میکنیو میگی : "اااااااا: بعد که همه ساکت میشن خودت تنهایی شروع میکنی به دست زدن  سینه خیز میری مثل یک سرباز نمونه  بغلی شدی حسااابی. هر کی از راه میرسه دیست داری بپری تو بغلش. تو این عکسم تا دایی حامد از در وارد شد و بهت گفت بیا تو بغل دایی... داشتی از شدت ذوق میترکیدی! چند...
10 دی 1391

اولین یلدات مبارک

شب یلدا طبق آداب و رسوم ایرانی ها پیش پدربزرگ و مادربزرگ هات بودی و روز اول دی با مامانی  و بابایی و دایی ها و خاله رفتیم تهران خونه ی پسرخاله و دخترخاله ی من. اینم یه عکس مردونه. شمام دیگه مرد شدی تازه بازم دوستای جدید پیدا کردی: مهرداد و مهرشاد. کلی باهم بازی کردین انگار خیلی بهت خوش گذشته کپلی... ...
1 دی 1391